X
تبلیغات
ای کاش......



         هر تبی

تب عشق نیست

گاهی وقتها

بعضی از تب ها

از عفونت هوسه......

+ نوشته شده در شنبه 28 دی1392ساعت 0:1 AM توسط پریا |



بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم

 

هرکه ارد سخن از عشق به میان میخندم

 

من از ان پس که یارم رفت

 

به هوس بازی این بی خبران میخندم

 

           خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست

 

کارمن از گریه گذشته به ان میخندم

 

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1392ساعت 9:34 PM توسط پریا |



نمیدانم که او دانست دلیل گریه هایم را

نمیدانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را

و میدانم که میدانست ز عشق بودنش مستم

وجود ساده اش بود که من اینگونه دل بستم

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1392ساعت 1:8 PM توسط پریا |



شاگرد از استاد پرسید عشق چیست؟؟؟؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.

اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای

بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه اوردی؟

و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!

هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن

پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.

اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.

به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت: ازدواج یعنی همین!

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1392ساعت 1:0 PM توسط پریا |



دلم گرفته از ادمایی که میگن....

دوستت دارم

ولی معنیشو نمیدونن

از اونا که میخوان مال اونا باشی

ولی خودشون مال تو نیستند

از اون هایی که

زیر بارون برات میمیرن

ولی وقتی افتاب میشه.......

    ((همه چیز یادشون میره))

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 6:20 PM توسط پریا |



نفرین به جاده ها نکن، تقصیر جاده  نیست عزیز

 روی بغض خیس پنجره ، اینجوری اشکاتو نریز

به دور و ور نگاه نکن ، قحطی مهربونیه

حال کبوتر و نپرس ، بدجور بالش خونیه

نفرین

به اسمون نکن ، تقصیر اسمون چیه؟؟؟

بین تموم ادما درد من و تو یکیه

اشکاتو پاک کن همسفر

گاهی باید بازی رو باخت........

+ نوشته شده در جمعه 20 بهمن1391ساعت 6:2 PM توسط پریا |



خدایا

از کدوم حرف ، کدوم جمله یا کدوم کلمه

شروع کنم به نوشتن حرف دلم ؟

آخه زبون دل با زبون آدما خیلی فرق میکنه

بغض گلمو گرفته ، داره خفه ام می کنه

نميدونم چه جوری و از کجا شروع کنم به نوشتن درد دل هام ، حرفایی که توی دلم هست

انقدر سنگینه که انگشتام توان نوشتن ندارن

بعضی ها میان توی زندگیت

که فقط خاطره بشن

فقط خاطره

همین....

دلتنگم ، بیشتر از گذشته ها

اینجور موقع ها چیزی رو نمیشکنم

توی این دلتنگی ها

زورم به تنها چیزی که میرسه

این بغض لعنتیه ....تصاویر زیبای عاشقانه

+ نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 9:1 PM توسط پریا |



به چه میخندی؟؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟؟

به چه چیز؟؟؟

به شکست دل من یابه پیروزی خویش؟؟

به چه میخندی تو؟؟؟

به نگاهم که تورا باور کرد؟؟

یابه افسونگری چشمات که مراسوخت و خاکستر کرد؟؟

به چه میخندی؟؟

به دل ساده ی من که دگر تابه ابد نیز به فکر توست؟؟

خنده دار است بخند.....

+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1391ساعت 10:3 PM توسط پریا |



کاش میشد......

سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد

کاش میشد.....

 تا نگاه شاپری عشق را بر اسمان تفهیم کرد

 کاش میشد....

با دوچشم عاطفه قلب سرد اسمان را ناز کرد

کاش میشد.....

 با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پروازکرد

+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1391ساعت 8:55 PM توسط پریا |



کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش برگه های اخر تقویم عشق

خبر از یک روز بارانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

دست و پای عشق را زنجیر کرد

کاش

یا رب اشنایی ها نبود

یا به دنبالش جدایی ها نبود.......

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1391ساعت 7:8 PM توسط پریا |